محمد رضا واليزاده معجزى

66

تاريخ لرستان ( روزگار پهلوى ) ( فارسى )

آجودانهاى كشورى امير احمدى بودند . نفر سوم مرحوم مهر على خان امير منظم بود كه به واسطه عدم امنيت راه الشتر به خرم‌آباد ، عازم بود كه از طريق نهاوند و بروجرد به خرم‌آباد بيايد . دوستى دورادور شيخ على خان و غلام على خان با امير [ لشكر ] غرب شيخ على خان امير العشاير و غلام على خان امير همايون كه باوجود عموزادگى دو رقيب سرسخت بوده و هردو داعيه رياست ايل بيرانوند را داشتند بعد از عقب‌نشينى از سيلاخور و ترك ملك و علاقه در آن ناحيه زرخيز به سوى خرم‌آباد حركت و در نزديكيهاى اين شهر سكونت گزيدند و از رفتن همراه ايل به گرمسير خوددارى كردند ، به اين اميد كه فرمانده قوا با آنها كنار آيد و خط بطلان بر اعمال گذشته آنان بكشد و رياست ايل را به آنها واگذارد . موقعى كه خبر ورود قوا به خرم‌آباد رسيد شيخ على خان كه خانه و قيطولش در پاىمنار بود من باب احتياط كه مبادا غفلتا محاصره و دستگيرش سازند به طرف آباديهاى چم‌انجير و شوراب كوچ كرد و در همين موقع بود كه جمعى از طايفه روميانى نزد او رفتند و به او گفتند : سربازها به قلعه و گلستان وارد شده‌اند ، چرا به آنها حمله نمىكنيد . شيخ على خان [ . . . ] ظاهرا اين دعوت را به ريش گرفته و گفت صبر كنيد همه‌شان در شهر متمركز شوند تا دفعتا كار آنها را بسازيم و غنيمت قابلى نصيبمان بشود . در مقر جديد ، ترسيد كه مبادا غلامعلى خان پيشدستى كرده و با فرماندهى قوا كنار آمده باشد و براى اينكه آمادگى خود را جهت همكارى و خدمتگزارى اعلام كرده باشد ، لطيف خان پسر خود را كه جوانى برومند و فوق العاده زرنگ بود ، براى عرض خير مقدم و تبريك ورود نزد امير احمدى فرستاد و آمادگى خودش را براى انجام هرگونه خدمت و جانفشانى در راه پيشرفت كار دولت و نظم لرستان به وسيله لطيف خان به عرض رسانيد . ولى امير احمدى كه [ . . . بسيار زيرك بود ] و آرزو داشت كه هرچه زودتر [ . . . او را دستگير كند ] و رهسپار ديار عدمش سازد ، به جاى اظهار امتنان به لطيف خان گفت : دوستى دورادور چه فايده دارد . اگر شيخ على خان به من راست مىگويد و اعتماد دارد چرا شخصا پيش من نمىآيد تا در اين موقع حساس كارهاى مهم به او رجوع كنم ؟ از آن طرف غلامعلى خان امير همايون هم كه در نزديكيهاى شهر اقامت داشت ، از ورود قواى غرب به خرم‌آباد و از نزديك بودن به آنها و غافلگير شدن هراسيده ، خانه و قيطول خود و برادرش حسين خان را از شمال شهر كوچانيده نزد تيره خوانين على محمدى ( سپهوند ) كه در سرآستان